تبليغاتX
با آسمــان با هم ببــاریــم

با آسمــان با هم ببــاریــم

اومدم

سلامممممممممممممممممممم

من اومدم

حالا یکی جلو منو بگیره

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

coming soon.............n

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

اراجیف تکراری جدید


خيلي وقت بود که از خودم خبر نداشتم ... انگار فراموشش کرده بودم ... خيلي وقت بود که براي ملاقات خودم ازش وقت نگرفته بودم ... حتي خيلي وقت بود که حرفهاي تکراري دلمو ثبت نکرده بودم و با يه امضاي تکراري پاي اون همه اراجيف تو هزار سوراخ سنبه قايمشون نکرده بودم... خيلي وقت بود که شبها تا چشمام روي هم مي افتاد حتي چند لحظه هم مهلت مرور 24 ساعت گذشته رو بهم نمي داد ... خيلي وقت بود که يادم رفته بود براي دوست داشتن هميشه نبايد مفعول بود ... شايد گاهي هم لازمه که فاعل باشي ... خيلي وقت بود که فراموش کرده بودم محبت کردن يک نيازه و انتظار محبت داشتن يک نوع خودخواهي ..... خيلي وقت بود که هوس لذت بردن از چيزايي که دوستشون داشتم از سرم افتاده بود .... خيلي وقت بود که ....... خودم ....... نبودم.....خيلي وقت بود .... اما همه چيز رو فنا کردم ..................!

****


سرباز!
دوش فنگ!
پرچم سوراخت را بالا ببر!
- ته پيروزي
- ايست
- صفر يک
سرباز شب هاي تير چراغ برق
زمزمه کن
شعر هاي عاشقانه ات را
هنگام پاس نگهباني
- اشغال
- اشغال
- اشغال
- آزاد
پچ پچ هاي پشت خط
- نورا
- دوستت دارم !
- همين براي دو سال پا کوفتن کافي است!
سرباز ماههاي دلتنگي
- آتيش داري ؟
- يه باکس مگنا امشب مي رسه
سرباز سالهاي حقارت
تمام شد !
پرچم سوراخت را پايين بياور..................

 

~~ اینم آخرین پست ریحانه توی  صـــــــحرای جــــــــــنون ، با آسمان ... تقدیم داداش آریای گلم ~~

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

چقدر دیوونه بودی ... حتی وقتی دستمو خونده بودی ................

چقدر انتظارشو کشیدی و چقدر ساده از کنارت رد شد ... مثل همیشه ... مثل هر سال ...

وقتی برای رسیدنش لحظه ها رو می شمری و می مونی چشم به راه اومدنش ... چشم به راه رسیدن مهر ماه و لحظه های طلایی که بوی خاطره میده ... نفس نفس زنون از راه میرسه ... با همه سردیش که آدمو یاد همه گرمی دستات می ندازه ... بعدم عین برق و باد (بدتر از اون!) راهشو میکشه که بره .. مثل همیشه ... لابد نباید انتظار داشته باشی تموم نشه ... مثل هر سال ... لابد نمی تونی تموم خاطره هاتو توش حبس کنی ... !!

هنوزم وقتی مهر میشه ... توی ازدحام یه دنیا همهمه و شلوغی مبهم صدای قدمهای خودمو می شنوم که توی راهروهای ذهنم در به در یه راه فرارم ... ! شایدم یه رویا ... یه خواب عالی ... تصور بودن تو یه جای خلوت ... یه جاده خالی ... یه مسیر بدون انتها ... بی هیچ مزاحم راهی به اسم رفیق سفر ! ..... فقط دو تا همسفر ... توی برگریزون پاییز ... لحظه غرق شدن خورشید تو افق ... موقع پیچیدن خنکی لای موهای من و تو ... روی خاکی بی انتهای جاده ... بوی خاک نمزده دیوونه ت می کنه ... شبِ ... تولدِ ...... من ......! می دونم که یادته .... میدونم که از یادت نمیره ... دو تا دست یخ زده ... گرمی نگاهات ... این بار اما صدای شکستن ... صدای تیکه تیکه شدن قلبت ... غرورت ... صدای بغضت نمیاد ... عوضش میخندی ... قشنگتر از همیشه .........!

"...نمیدانی!
چه شبهای درازیست .... شب بی تو ....
سپیده میل بیداری ندارد ...
و من گم کرده راهی ....
در سکوتش میزنم پرسه..."

آمار : اینجا توی غربت ، ولایت کویر (!) زیادی داره خوش میگذره ! گاهی شک میکنی ! آخه "من و این همه خوشبختی محاله !!" عجب روزگاری شده واست ... ! به بدبختی هم عادت کردی ... اونم نیاد سراغت تو میدوئی دنبالش !!

تشکر و معذرت خواهی ! به خاطر تبریکا و محبتای همگی ممنون ! از اونایی که تو این غیبت کبری (!) سر زدن و دیدن کرکره ها پایینه و به خاطر اینکه نشد بهشون سر بزنم واقعا معذرت !

یه مسائلی : من دارم پلمپ مغزمو میشکنم !! اگه یه ماه هیچی ننویسی تقریبا مخت قفل می کنه ... باید با چنگ و دندون بازش کنی ...! حق بدین که سخته !

داخل پرانتز : شب اول میخوای با هالیدی و مورتیمر احیا بگیری (جو ترم اول!) اما انگار نباید موقع مسئله حل کردن زیاد چرکنویس دم دستت باشه !! چون در نهایت این میشه که یاد ورق پاره های خودت می افتی و میشینی پرت و پلا مینویسی ! بعد کلی کلنجار رفتن و خودکشی هم که دیگه میبینی نمیتونی ساعت ۲ بامداد بند و بساطتو جمع می کنی و ...... لالا! دیگه حتی یادت هم نمیاد که سال قبل از زور خستگی چوب کبریت میذاشتی لای چشمات ! دعای جوشن کبیرو با چه زحمتی تا تهش میخوندی ! مبادا یه وقتی ملائکه اینا (!) که دارن تقدیرتو رقم می زنن ! از قبولی و اینا تو کنکور خبری نباشه ! .... امسال اما ...................... به هر حال بی خیال !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط احسان  |